تبليغاتX
زندگی و آثار جیم جارموش

 

 

چه جوری با بازیگرهای فیلم آشنا شدی؟

 

جان لوری

- جان ومن هفت سال پیش (1977) با هم آشنا شدیم وفکر میکنم اولین بار اون تو Mudd Club دیدم و چندبار توخیابون بهش برخوردم. یه شب بعد از اینکه چند نفر جیبش رو میزنن، ما باهم تو خیابون میشینیم و اون حدود جچهار پنج ساعت حرف میزنه و از همون جا بود که با هم دوست شدیم. اون موقع تو یه گروه موسیقی بود و تو Squt Theatre اجرا میکرد.

 

استر بالینت

- استر هم نه تا ده سال تو  Squt Theatre بود. تو بوداپست متولد شده. اون بازیگری رو با نقش یه بچه تو نمایش، فکر کنم «آخرین عشق اندی وارهل» یا شایدم «خوک، بچه، آتش» بود، شروع کرد. کارشو برای بار اول تو نمایش «آقای دد و خانم فری» تو یه سکانس از فیلم دیدم.

 

ریچارد ادسن

- اون رو از طریق موسیقی پیدا کردم و اجراشو قبلا دیده بودم. بعد از تماشای اون تو صحنه های مختلف موسیقی، به نظرم اومد که میتونه بازیگر واقعا خوبی باشه.

 

در فیلم مرگ نیست، سکس وجود نداره و مینیمال ترین صحنه تعقیب و گریز توشه. چرا این سه درونمایه همیشگی سینمای آمریکا رو حذف کردی؟

 

- میخواستم داستانی بسازم که به هیچ چیز خاص و کلیشه ای تکیه نداشته باشه. شخصیت های این فیلم جاه طلبی ندارن و آدمای روشنفکری نیستن. اونا دائما از هستی خودشون و یا از موقعیت اطرافشون سوال نمیکنن، در عوض یه نوع حس پذیرش اونا رو دارن... بیشتر دوس دارن دنبال جایی باشن تا بتونن ورق بازی کنن تا اینکه چیزایی مثل نمادهای فلسفی یا مثل اینا رو تفسیر کنن. به همین خاطره که خشونت و سکس و چیزای معمول کذایی تو این فیلم نیست. کل ایده این فیلم اینه که به تماشاگر چیزی رو نشون بدی که انتظارش رو نداره، ... اگه در هر لحظه از داستان فیلمو نگه داری، تماشاگر نمیتونه حدس بزنه که بعدش چی میشه. در عوض اونا بیشتر به جزییات ریز، به موقعیتها و شخصها توجه میکنن.

 

چرا از فاصله گذاری سیاه استفاده کردی؟

 

- چون هر صحنه یه نمای منفرده و این که تصویر قبل از اونکه به تصویر بعدی متصل بشه، چند لحظه ای تو حافظه تماشاگر ثبت بشه برام واقعا مهم بود. مسئله دیگه گذشت زمان بود. با اون فضاهای سیاه تونستم بر حسب روایت به ده دقیقه بعدتر در همون روز یا دور روز بعد یا... پرش کنم.

هرچی که به سمت پایان داستان نزدیک میشیم، فاصله های سیاه کوتاهتر میشن، فکر میکنم این رو ریتم داستان خیلی تاثیر میذاره. چیزی بود که خیلی روش فکر کردیم و برای هرکدومشون جداگانه تصمیم گرفتیم.

 

بهشتی وجود نداره، داره؟

 

نه. واقعا نه. من به گرفتن هویج جلوی چشم الاغ اعتقادی ندارم. به نظر من آدم باید با واقعیتهای اطرافش روبرو بشه.

فلوریدا که ظاهرا باید همون بهشت رویایی باشه، فقط یه چمنزار متفاوت و یه چشم انداز کمی غیر معمول تر از کلیولنده. این همون چیزیه که وقتی به اطراف سفر میکنم حس میکنم. یه حس یکنواختی و یکسانی تو سراسر آمریکا ... به همین علت و برای این شخصیتها بهشتی وجود نداره. این چیزیه که شما میسازین تا احساس راحتی یا ایمنی بیشتری کنین. اما واقعیت این چیزها نیست.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 11:45  توسط کاوه  | 

 

Stranger Than Paradise

عجيب تر از بهشت

 

نویسنده و کارگردان: جیم جارموش

بازیگران: استر بالینت، جان لوری، ریچارد ادسن

موزیک: جان لوری، آرون پیچ، اسکریمین جی هاوکینز

محصول سال 1984، سیاه وسفید 89 دقیقه

 

 

عجيب تر از بهشت مانند اغلب آثار جیم جارموش فیلمی اپیزودیک در سه قسمت است، این فیلم سیاه وسفید روایتگر نسلي واخورده و از خود بيگانه است. اوا (استر بالینت) ,ويلي (جان لوری) و ادي (ریچارد ادسن) نمايندگان اين نسل هستند.

این فیلم با اوا شروع میشود که از بوداپست به نیورک میرود و با زندگی پسر عمویش ویلی و دوست همراهش ادی ادامه میابد. آنها به اتفاق هم در آمریکای صنعتی و غمزده به سبک یک کمدی سیاه به ولگردی میپردازند.

 

نام قسمت اول فیلم «دنیای جدید» است. طنز ماجرا نیز در همین جاست. خیابانها ویرانند، مکان کهنه و داغان است و فرهنگ خودش را مسخره میکند، " کیفیتی که میتوانی به آن اطمینان کنی " نوشته ای است بر پمپ بنزینی که ویران شده است. " ایالات متحده همه جا " ( جمله ای که فقط چند شیشکی برازنده اش است) درشت بر دیوارها نوشته شده است. جارموش در مورد اینکه چرا در این فیلم روی زشتی های صنعتی تاکید شده است میگوید که مردم آمریکا تصور خاصی از نحوه زندگی در اورپای مرکزی دارند، من در این فیلم خواستم این تصویر را وارونه کنم و به آمریکا برگردانم!

 

شخصیت ویلی بسیار انسانی ساخته شده است. او نمیتواند احساسش را پنهان کند. هنگامی که اوا قصد ترک کردنش را دارد، بسیار آشفته و پریشان میشود، اما در عین حال به بدی با او برخورد میکند، هرچند ذاتا راضی به رفتن او نیست.

وقتی که اوا پیراهنی را که ویلی برایش خریده است در سطل زباله میاندازد. ادی شاهد این قضیه است. در سکانس پایانی بخش اول ویلی و ادی میبینیم که در اتاق نشسته اند و آبجو مینوشند. مشخص است که ادی میخواهد چیزی در مورد اوا به ویلی بگوید، تماشاگر این را حس میکند و میداند، اما او هیچ حرفی نمیزند و قسمت اول با زیبایی تمام میشود.

 

قسمت دوم روايت ماجراهايي است كه يكسال بعد برای شخصيتهاي اتفاق میافتد. ويلي به ادي پيشنهاد مي دهد كه به جاي گرمي بروند...جايي كه بهشت آنها باشد.

 

در قسمت سوم با نام بهشت، قرار مي گذارند كه به فلوريدا بروند، اما آنجا جهنمي است كه زشتي از همه جاي آن مي بارد. بهشت موعود اين سه قهرمان جارموش ,ناكجاآبادي است خاموش و ساكت و يخزده كه در آن همه چيز متوقف شده است.

در نهايت ادي به نيويورك مي رود و ايوا در شهري كه اقامت كرده بود مي ماند.

 

كلا هر سه اپيزود فيلم نمايشگر شخصيتهايي است كه با محيط تجانسي ندارند و روابطشان سرد و عاطفي است. فيلم داراي نماهايي بلند در فضاهايي بسته است كه با فضاهايي سياه به نماي بعد فيد مي شود.

در 67 نمای مختلف از فاصله گذاریهای سیاه استفاده شده که زمان آنها بین صحنه های مختلف متفاوت است و به تدریج تا انتهای داستان که نبض فیلم تندتر میشود، کوتاه تر میشوند.

کارگردان به گفته خود، خواسته است تصویر صحنه جاری، قبل از اتصال به تصویر بعدی، چند لحظه در ذهن تماشاگر ثبت شود و همچنین القای حس گذشت زمان را نیز امکان پذیر سازد.

 

طرح داستانی فيلم بسيار ساده و فشرده و در عين حال بی‌اهميت است. در مقابل، فيلمساز موفق به خلق يك سبك زيبا و كمال‌گرا شده كه اثر او را تا حد يك مدی سياه آوانگارد بالا برده است و تعيين مكان‌های تماشايی دوربين،‌ زوايای بديع آن، كادر بندی هوشمندانه و يك تدوين مناسب، ضعف محتوايی فيلم را كاملا جبران كرده و بدين ترتيب تا حد بسيار زيادی مضامين مورد نظر فيلمساز ازخودبيگانگی و فقدان ارتباط ميان شخصيت‌ها را انتقال داده است.

 

این فیلم با لحن كمدی بديع و در عين حال دلمردگی و افسردگی ظاهری‌اش، تماشاگران و منتقدان را مبهوت خويش ساخت. این فیلم تصويری گزنده و مسخره و در عين حال دلمرده و دلتنگ كننده از سه شخصيت بی‌هدف و سرگردان در قالب يك فرماليسم بی‌اعتنا به قواعد مرسوم ارايه می‌كند.

 

در سال 1984 جایزه نخل طلای کن ، پلنگ طلایی لکارنو و جایزه بهترین فیلم از انجمن ملی منتقدین فیلم را از ان این فیلم شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 11:30  توسط کاوه  |