چرا این اسم رو براي فيلم انتخاب كردي؟
- موضوع و مضمون فيلم، قهوه و يا سيگار نيست. اين دو مقدمه و بهانه اي براي نمايش بخشهايي غم انگيز و غير دراماتيك از زندگي روزمره همه ماست. فيلم درباره زمانيه كه ما از چيزي دلگير و دل شكسته ميشيم و به سراغ مصرف اين دو میريم. اين دو بهانه اي هستند تا ما شخصيت هاي فيلم را در كنار هم بشونيم و گوشه هايي از زندگي روزانه را به نمايش بذاريم.
چه چيزى تو اين فيلم هست كه ممكنه باعث جذب تماشاگر بشه؟
- خب، من فكر مي كنم زندگي ما رو لحظه هايي كوچك خلق كرده كه ضرورتاً لحظاتي دراماتيك (ماجرایی) نيستند. من به دلايل خاصی مجذوب اين لحظاتم . مثلاً تو فيلم «شب روى زمين» من به لحظاتى پرداختم كه در يك فيلم متعارف به عنوان لحظات دورانداختنى قلمداد میشدند، لحظاتى به ظاهر بى اهميت كه در اصل، زندگى ما را شكل مى ده. ياسوجيرو ازو يكى از فيلمسازهاى موردعلاقه منه. هنگام ديدارم از ژاپن سر خاك اون رفتم. روي سنگ مزارش يك دست نوشته چيني بود كه نوشته بود: «فضایی در لابه لاى چيزها وجود دارد.» من عاشق اين فاصله و فضا هستم.

قهوه و سيگار از چند اپيزود تشكيل شده كه ظاهراً هيچ ارتباطى با هم ندارند. مى خوام ببينم كه در ذهن تو، چه عاملى اين قسمتها رو به هم مرتبط مى كرد؟
- همونطور كه گفتم همه اين اپيزودها به لحظات غير دراماتيك زندگى افراد میپردازه، افرادى كه به يك كافه آمده اند تا قهوه اى بخورند، سيگارى بكشند و استراحتى بكنند، ناتوانى در ارتباط برقرار كردن، كه از تم هاى موردعلاقه و هميشگى منه و دلخورى هاى كوچیكى كه بين آدم ها پيش مى آد و اينكه افراد چگونه به گفته هاى همديگه واكنش نشون مى دن، فكر مى كنم اين چيزها حلقه هاى ارتباطى هستند كه اين اپيزودها را به هم پيوند میدند.
فكر مى كنم يك چيز ديگه هم در همه اپيزودهاى فيلم وجودداره، نوعى تكرار كه تقريباً به شكل يك ترجيع بند دراومده.
- آره. بعضى ديالوگ ها هست كه در همه اپيزودها تكرار میشه. موقعيت ها و مكان هم در همه اپيزودها ثابت و تكراریه. همين طور طرز فيلمبردارى و نوع نماها. من در همه اپيزودها يك نماى مستر داشتم، يك نماى دو نفره، يك نماى يك نفره و يك نما از بالا، از ميز. موقع ساخت فيلم هاى بلند، من خيلى نسبت به مكان دوربين و اندازه نماها حساس ام ولى در اپيزودهاى قهوه و سيگار اينطور نبود، يعنى اين چيزها از قبل معلوم بود و من مجبور نبودم براى ميزانسن بندى و دكوپاژ وقت صرف كنم. اين باعث مى شد تا سر صحنه آزادى عمل بيشترى داشته باشم، فرصت كافى داشتم تا درباره گفت وگوها، جزئيات و ريزه كارى هاى رفتارى كاراكترها و چگونگى كنش ها و واكنش هاى آنها فكر كنم. در واقع اين اپيزودها براى من حكم كارتونو داشتند، خيلى مسخره و خيلى با مزه بودند.

به نظر مى آد كه اين اپيزودا به صورت بداهه ساخته شده. اصلاً فيلمنامه براى اين اپيزودها نوشته بودى؟
- آره، براى همشون فيلمنامه نوشته بودم ولى بعضى از اپيزودها خيلى از فيلمنامه اصلى منحرف شدند، مثل صحنه اي كه از بنيني و استيو گرفتيم ، اين يكي از آن صحنه هايیه كه خيلي خوب في البداهه كار شده. اما بقيه صحنه ها حول وحوش فیلمنامه کارشده. مثلا اون قسمتی رو که با تام ویتس و ایگی پاپ ساختم، وقت زیادی برای تمرین تداشتیم. تام خسته بود و تازه یه روز از ضبط ویدیویی آهنگ I don’t want to grow up نگذشته بود و مصاحبه های زیادی انجام داده بود و واقعا خسته بود و تو فیلم ما خیلی عبوس ظاهر شده. کمی تو مود عبوسی و ترشرویی بود. اون روز صبح سرحال نبود. شب فیلمنامه رو بهش داده بودم و تام کمی دیرتر از من و ایگی سر صحنه اومد و فیلمنامه رو انداخت رو میز و گفت: «خب، میدونی، شاید این شوخیها برای تو خنده دار باشن ولی بهتره دورشونو خط بکشی، چون من بهشون نگاه نمیکنم.» و بعدش یه نگاهی به ایگی بیچاره انداخت و گفت «تو چی میگی؟» و ایگی گفت: « به نظرم بهتره برم یه قهوه بیارم و بذارم تا شما یه گپی باهم بزنین.» بعدش من تام رو آروم کردم و فهمیدم صبح به اون زودی تو مودش نیست. بعدش به تدریج حال و هواش عوض شد و تمام روز رو بخوبی کار کرد و همه چیز به خوبی پیش رفت. اگه اون روز تام تو حال و هوای خوبی بود فکر نمیکنم فیلممون این قدر خنده دار میشد.

این اپیزودا حالت وقايع نگاري و شرح حال دارند، يا براساس يك طراحي متفاوت بنا شده ند؟
- ما اولين قسمت فيلمو با بازي روبرتو بنيني بلافاصله بعد از پايان كار «مغلوب قانون» شروع كرديم. به همين دليل سه قصه اول ما حالت وقايع نگاري دارند. بعد كم كم اين حال و هوا عوض میشه و به سمت يك كار غريزي میره. وقتي اين قصه ها رو كنار هم قرار دادم، چندين بار جاشونو را با هم عوض كردم تا ببينم نتيجه كار چی میشه و ما شاهد چه نوع تغييرات احتمالي خواهيم بود؟، ميخواستم ببينم در چه شكل و صورتي اونا بهترين كاركرد خودشونو خواهند داشت. اين كار مثل جدولي بود كه تلاش مي كردم تا به اشكال مختلف آنو حل كنم.

در كل اين فيلمو يه فيلم رئاليستى مى دونى؟
- نه، اين فيلم يك فيلم واقعاً رئاليستى نيست و شخصيت ها هم شخصيت هاى رئال نيستند ولى هدف من از ساخت اين فيلم، رسيدن به نوعى واقعيت درباره انسانها و كنش ها و واكنش هاى آنها بود.
Coffee and Cigarettes
قهوه و سیگار
بازیگران: روبرتو بنيني، استيون رايت، جويي لي، سينك لي، استيو بوسمي، ايگي پاپ، تام ويتس، جوزف ريگانو، ويني ولا، ويني ولاجونيور، رني فرنچ، اي جي رود ريگوئز، آلكس دسكاس، كيت بلانشت، بیل موری، RZA و ...
محصول 2004، سیاه وسفید در 95 دقیقه

این فيلم شامل مجموعه اي از یازده قصه كوتاه است كه در همه آنها قهوه و سيگار حضور دارد. در حقيقت، قهوه و سيگار نقطه اشتراك همه اين قصه هاست. و شخصیتهای فیلم با همراه با صرف قهوه و سیگار نظرات مختلف خود را بیان میکنند.
1.Strange to meet you
2.Twins
3.Somewhere in California
4.Those Things'll Kill Ya
5.Renée
6.No Problem
7.Cousins
8.Jack Shows Meg His Tesla Coil
9.Cousins?
10.Delirium
11.Champagne
هر قصه وابستگي كامل به بازيگر و نوع حضور او د ارد . به همین جهت بعضی از داستانها داراي انرژي و تحرك بيشتري هستند. ممكن است قصه ها كمي غريب و يا عجيب به نظر برسند ، اما جذابيت اصلي فيلم هم در همين است. چنين چيزي در فيلم هاي جيم جارموش غيرممكن نيست. فيلم طي يك دوره هفده ساله ساخته شده است به عنوان مثال سه اپیزود اول به ترتیب در سالهای 1986، 1989 و 1993 ساخته شده اند.

نام كوچك تمام شخصيتهاي فيلم همان نام كوچك و اصلي خود آنهاست. بجز كيت بلانشت که به دليل بازی در نقش خودش و دختر عمويش نام كوچك ديگري دارد.
وارگو رئيس باند خلافكار فيلم «گوست د اگ» به صورت يك عكس روي ديواري قرار دارد كه گنگسترهاي فيلم جارموش كه شكلي كاريكاتورگونه و بچگانه دارند، در آنجا حضور دارند.